ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

273

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

پس از آن المعز باز هم مردان خويش گرد آورد و شخصا با گروه بسيارى از صنهاجه و زناته بيرون شد و چون مشرف بر مساكن اعراب شدند كه در نقطه رو به قبله كوهستان جندران واقع بود . جنگ ميانشان درگير شد و آتش پيكار زبانه كشيد عدهء اعراب هفت هزار سوار بود . صنهاجه منهزم شدند . و هر مردى روى بمنزلگاه خود نهاد . و زناته هم بهزيمت رفتند . المعز با بردگانى كه بهمراه داشت ايستادگى كردند و پايدارى كه بمانند آن شنيده نشده است نمودند ، سرانجام شكست يافته و به منصوريه بازگشت . و آمارى از كشته‌شدگان صنهاجه در آن روز شمارش كرده گرفتند . سه هزار و سيصد نفرشان كشته شده بودند . سپس اعراب به پيشروى به سويش ادامه دادند تا اينكه به مصلاى قيروان فرود آمدند ، و جنگ درگير شد . و گروه بسيارى از مردم منصوريه و رقاده كشته شدند . همين كه المعز چنان بديد به اعراب آزادى داد كه به شهر قيروان وارد شوند و آنچه بدان نيازمندند داد و ستد و خريد و فروش كنند ، همين كه وارد شدند ، عامهء مردم دست بر آنها دراز كردند و ميانشان جنگ و ستيز رويداد و سبب آن اين بود كه ميان يك عرب و يك مرد عامى فتنه‌اى پديد گرديد و غلبه با اعراب بود . در سال چهار صد و چهل و چهار با روى زويله و قيروان بنا شد و در سال چهل و شش اعراب قيروان را محاصره كردند و مونس بن يحيى شهر باجه را متصرف شد ، المعز به رعايا دستور داد به مهديه انتقال پيدا كنند زيرا كه عاجز از حمايت آنها از تجاوزات اعراب بود . اعراب شروع به خرابى استحكامات و دژها و كاخها كردند ، درختان بارور را بريدند . جويبارها را خراب كردند . المعز و مردم بناى انتقال را به مهديه نهادند و اين كار تا سال چهل و نه دوام داشت . آنگاه المعز در شعبان به مهديه منتقل شد . فرزندش تميم پيشوازش كرد و ملازم ركابش بود . پدرش المعز بدانجا رسيد و در رمضان سال چهل و نه اعراب قيروان را غارت كردند . و در سال پنجاه بلكين بجنگ با زناته بيرون شد ، اعراب هم با وى بودند و با زناته بجنگيد . زناته منهزم و گروه بسيارى از آنها كشته شدند .